روزمرگی های یک کارمند |
نوشته بود: آقای محترم لیلا رو با i مینویسند نه با y .
منم نه برداشتم نه گزاشتم و خودمو زدم به سر و در جوابش نوشتم :
مقصود تویی ( چه با y چه با i ) کعبه و بتخانه بهانست ![]()
از دیروز تا حالا ندیدمش ....نمیدونم چه اتفاقی میافته اما از دو حالت خارج نیستش یا تا منو ببینه میزنه تو گوشم یا اینکه نمیزنه دیگه![]()
هدیه تولد خاله لیلا رو هم که تهیه کرده بودم بهش دادم و امیدوارم خوشش بیاد![]()
![]()
از من چند سالی کوچیکتره ! باورتون میشه؟ خالم از من کوچیکتره اما من این کوچیکی رو هیچ وقت احساس نمیکنم چون اونقدر روح بزرگی داره که همیشه کوچیکیه سنشو با بزرگواری در مقابل من جبران میکنه.
خیلی زحمت کش و پرتلاشه. پسر کوچیک خوشگلی هم داره و همسری مهربان.همیشه لبخندی به لب داره حتی وقتی که واقعا خسته باشه. هم خونه داری میکنه و هم بیرون سر کار میره. صبح زود بچشو آماده میکنه و ساعت ۷ صبح میزاره مهد کودک و خودش میره سر کار تا ساعت ۴ که بره دنبال پسرش.اونو برمیداره و بعدشم خسته و کوفته باید بره خونه و زمانیکه همه در این زمان استراحت میکنند اون باید تازه به بچه برسه و کارهای خونه و خرید خونه و کارهای عقب مونده شرکت و شام پختن و لباس شستن و .......حالا تصور کنین که بچه ممکنه گریه کنه مریض بشه مهمون خونه بیاد و هزار تا مشکلات دیگه .
اما خاله لیلای من همه رو انجام میده و به بهترین نحو هم انجام میده و هیچوقت هم هیچ گله و شکایتی نداره و همیشه هم مرتبه و به همه کارهاش میرسه وهمه هم دوستش دارند.
وقتی نگاهش میکنم میدانم پشت آن چهره همیشه خندان و زیبا و نگاه معصومانه و مهربانش روحی به بزرگی نصف جهان و زلالی زاینده رود قرار داره که میتونه تمام دنیارو دوست داشته باشه.
همه خاله لیلای منو دوست دارند و من بیشتر از همه و اون تنها خاله دنیاست که یه نفر میتونه اندازه خواهرش دوستش داشته باشه![]()
چند روز دیگه تولدشه و من از همین حالا از طرف خودم و خانومم و دخترم تولدشو بهش تبریک میگم- چون ممکنه اون موقع نباشم - و امیدوارم همیشه موفق و سربلند و سلامت در کنار پسر خوشگلش و همسر مهربانش ۱۲۰ سال با خوشی زندگی کنه
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|