تبليغاتX
چلنجر
 
روزمرگی های یک کارمند
 
دیروز بالاخره ماشین همسر محترمه رو از ایران خودرو تحویل گرفتم و با یک جعبه شیرینی دو دستی تقدیمشون کردم تا دست از سر نیم کچل من بردارند و هی غر دلتنگی پرایدشون رو بهم نزنند.البته بگم که خودمم راحت شدم از بی ماشینی و هزینه کردن برای آژانس برای اینور اونور رفتن
  نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 10:19  توسط امیر  | 
امام جمعه مهریز در خطبه های نماز جمعه این شهر در نطقی آتشین گل واژه صادر فرمودند و گفتند : زنان بد حجاب مانند الاغ های پالان دار هستند!!

همچنین در ادمه فرمودند خدا آن روز را نیاورد که یک نفر بخواهد در مهریز سینما احداث کند. داشتم فکر میکردم که بیچاره اهالی مهریز که باید یک همچنین آدمی با مغزی به اندازه انسان نئاندترال و درک و فهمی به اندازه بوشمن های استرالیا را تحمل کنند.

بازم صدر رحمت به خطیب های جمعه خودمان که حداقل حرف زدنشونو بلدند و میدونند چی رو کی بگن و چرا بگن!!!!  

  نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 8:28  توسط امیر  | 
1-صبح رفتم ایران خودرو و بعد از نیم ساعت معطلی بالاخره وارد معاونت فروش این قول بی شاخ و دم شدم.........بابا عجب جای قشنگی!! یه سالن بزرگ که با پارتیشنهای شیشه ای ادارات مختلف اونو از هم جدا کردند و میزهای کارکنان رو با سلیقه و یک دست چیدن در حالیکه کارمندان اکثرا با لباس فرم همه پشت میزهاشون نشستند و دارند صبحانه میخورند.
2- یه کم توی سالن گیج گیج میخورم تا محل مورد نظر رو پیدا کنم. بالاخره میرسم و به یه کارمندی که رفته داخل کامپیوتر سلام میدم و مشکل رو بهش میگم.اسمم رو میپرسه و میزنه به کامپیوتر و با تعجب میگه که پروندم زیر دست خودشه!!!!!
3- پرونده رو ورق میزنه و چند تا سئوال و میگه مشکل داره!! چشمام سیاهی میره....این یعنی دردسر.....در کمال ناباوری بهم میگه که بشینم تا مشکل پرونده رو برام حل کنه!! جل الخالق.....یعنی میشه؟؟ بالاخره بعد از اینکه چند جا میره و با چند نفر صحبت میکنه که حدود 15 دقیقه طول میکشه بر میگرده و چند تا کار با کامپیوترش انجام میده و یه پرینت و میاد جلو م بهم میده و میگه مبارکه!!!؟؟
4- میگم چی و میگه ماشینتون.... برو سندشو از اون  بخش روبرویی بگیر و  ساختمان شماره 2 پلاکتو و ماشینتم تحویل بگر همین امروز!!!!!!؟؟؟؟
چشمام چهار تا میشه....باورم نمیشه فکر میکنم اشتباه شنیدم و ...اما نه انگاری راسته.....سندو میگیرم و میرم برای پلاک و متاسفانه پلاک میمونه برای فردا و الا ماشین رو هم امروز میگرفتم....
5- بر میگردم اداره و بقیه کارهای مزخرف همیشگی که فعلا حوصله گفتنشو نداره...!
  نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 15:35  توسط امیر  | 
از دیروز دیگه خودم وبلاگمو نمیبینم و فقط میتونم وارد بخش مدیریتش بشم! نمیدونم این دراز گوش مدیر سرور شرکتمون اینجا رو بسته یا بلای دیگه ای سرش اومده؟ الاایحال اگر این دراز گوش بلایی سرش آورده باشه که میبرمش بالای درخت و حالشو حسابی جا میارم ! آخه میدونین با من رفاقت قدیمی داره و خانومشم آشناست و میرم پیش خانومش و چنان زیر آبشو میزنم که تا یه هفته مجبور بشه شبا مسجد بخوابه این آدم فروش

میدونم که داری اینجا رو میخونی پس بیزحمت تا نفروختمت مشکلو حل کن وگرنه..........

  نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 14:0  توسط امیر  | 
۱- به سلامتی روز ۳۱/۵/۸۷ که قرار بود ماشین همسر محترمه رو تحویل بدند هم گذشت و از ماشین خبری نشد که نشد.

۲- کار بنایی ساختمان مامان هنوزم ادامه داره و یک هفته ای کار داره تا به پایان برسه.

۳- من فکر میکردم که فقط ایران خودرو و سایپا به قولهاشون وفا نمیکنن و ماشیناشونو دیر میدن. برادرم هم تقریبا با من یه اسپورتیج خریده اما با توجه به این که ۲۵-۲۶ روزیه که پول ریخته اما تا امروز از ماشین خبری نیستش و اونم هی میره نمایندگی و دست خالی بر میگرده اما فرقمون اینه که اون چهل میلیون ریخته به حساب و ما ۱۳ میلیون و اون دلش بیشتر میسوزه تا ما  

۴- سالگرد ازدواجون بود و منم خودمو زدم به سر و رفتم یه جفت از اون گوشواره های گرد سفید رنگ بزرگ برای همسر محترمه خریدم به قیمت ۱۸۴۰۰۰ تومان و تقدیمش کردم به مناسبت دهمین سالگرد ازدواجمون و شام هم رفتیم بیرون خوردیم

 

  نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 12:41  توسط امیر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM