روزمرگی های یک کارمند |
همچنین در ادمه فرمودند خدا آن روز را نیاورد که یک نفر بخواهد در مهریز سینما احداث کند. داشتم فکر میکردم که بیچاره اهالی مهریز که باید یک همچنین آدمی با مغزی به اندازه انسان نئاندترال و درک و فهمی به اندازه بوشمن های استرالیا را تحمل کنند.![]()
بازم صدر رحمت به خطیب های جمعه خودمان که حداقل حرف زدنشونو بلدند و میدونند چی رو کی بگن و چرا بگن!!!!
میدونم که داری اینجا رو میخونی پس بیزحمت تا نفروختمت مشکلو حل کن وگرنه..........![]()
۲- کار بنایی ساختمان مامان هنوزم ادامه داره و یک هفته ای کار داره تا به پایان برسه.
۳- من فکر میکردم که فقط ایران خودرو و سایپا به قولهاشون وفا نمیکنن و ماشیناشونو دیر میدن. برادرم هم تقریبا با من یه اسپورتیج خریده اما با توجه به این که ۲۵-۲۶ روزیه که پول ریخته اما تا امروز از ماشین خبری نیستش و اونم هی میره نمایندگی و دست خالی بر میگرده اما فرقمون اینه که اون چهل میلیون ریخته به حساب و ما ۱۳ میلیون و اون دلش بیشتر میسوزه تا ما
۴- سالگرد ازدواجون بود و منم خودمو زدم به سر و رفتم یه جفت از اون گوشواره های گرد سفید رنگ بزرگ برای همسر محترمه خریدم به قیمت ۱۸۴۰۰۰ تومان و تقدیمش کردم
به مناسبت دهمین سالگرد ازدواجمون و شام هم رفتیم بیرون خوردیم![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|