تبليغاتX
چلنجر
 
روزمرگی های یک کارمند
 
1- همسر جان بالاخره طاقت نیاوردند و خودشون قدم پیش گذاشت و به یه بهونه ای باهام آشتی کردند حالا منم لابد باید امروز یه گل براشون بگیرم دیگه!!؟؟
2- سرانجام بعد از 2.5 سال قرار مصاحبه مهاجرت به کانادا برادرم رسید و ایشون رو برای مصاحبه به سفارت کانادا در دمشق دعوت کردند و قراری برای اواخر مهر ماه براشون گذاشتند. جهت اطلاع بگم که داداش برای ایالت فرانسوی زبان کبک اپلای کرده بودند.
3- و خبر دیگه اینکه هنوز که هنوزه از ماشین جدید همسر محترمه خبری نشده و دارم در به در دنبال آشنا در ایران خودرو میگردم ، آشنایی که خرش کمی تا قسمتی توی ایران خودرو- مخصوصا بخش فروش - برو بیا داشته باشه!
  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 10:32  توسط امیر  | 
دوست مکزیکیم اسکارلت دیروز ایمیل زده و گفته که بعد از ۳ سال بالاخره رسما با همسرش ازدواج کرده و ازدواجشون رو ثبت  کردند!! البته اونا قبلا یک جشن خانوادگی چیزی مثل نامزدی های خودمون و به عنوان ازدواج برگزار کرده  و با همین جشن زن و شوهر شده  و بچه دار هم شده بودند اما ازدواجشون ثبت نشده و کلیسا هم نرفته بودند اما ظاهرا این کارو کردند و از نظر شرعی و قانونی هم زن و شوهر شدند 

چند تا عکس از اسکارلت و همسرش و بچه اش میزارم تا عکسهای رسمی عروسیشون هم دستم برسه

 از راست به چپ: اسکارلت - سلین(دختر اسکارلت) - همسر اسکارلت

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 9:11  توسط امیر  | 
به سلامتی یکی دو روزی میشه که با همسر محترمه یه کم بگی نگی حرفمون شده و کمی تا قسمتی قهر کردیم و با هم حرف نمیزنیم

آخ که نمیدونین چه حالی میده که آدم با زنش قر باشه و کمتر امرو نهی و غر غر بشنوه. نمونش همین دیشب گذشته که وقتی برگشتم خونه ساعت 12 شب بود و خیلی راحت و بدون هیچ توضیحی که کجا بودم و چی کار میکردم شام خوردم و بعدش هم خوابیدم!

باورتون میشه؟ خلاصه فعلا وضع بر این منواله تا ببینیم چی پیش میادش!

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 9:34  توسط امیر  | 
فردا 17 مرداد تولد علی خاله لیلا یا بطور دقیقتر علی پسر خاله هستش اما چون خاله لیلا یه خاله ویژه ای برای منه لذا همواره خود خاله لیلا به همه چیز ارجح تره اینه که بجای علی پسر خاله من میگم علی خاله لیلا.....
به هر حال با توجه به اینکه فردا به اینترنت دسترسی ندارم لذا یه روز زودتر تولدشو تبریک میگم و امیدوارم سایه پدر مادر همیشه روی سر این کوچولوی دوست داشتنی و خوشگل برقرار باشه.
  نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:23  توسط امیر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM