از دوستان عزیزی که با پیامهای محبت آمیزشون منو در بازنویسی سفرنامه ایتالیا تشویق کردند تشکر میکنم. ما قابل این همه محبت نیستیم به مولا........
اما چند نکته:
1- من همواره کنجکاو بودم که اینهمه کتاب که خوندم آیا میتوانم چیزی هم بنویسم لذا دنبال موقعیتی بودم که بتونم خودمو محک بزنم لذا سفر به ایتالیا باعث شد که این موقعیت پیش بیاد و دست به قلم ببرم.
2- شخصیت های این سفر نامه همه خیالی هستند و هیچکدام در عالم واقع وجود نداشتند و من همه رو توی ذهن خودم و برای اینکه داستان روال بگیره آفریدم لذا دوستانی که از سرنوشت مارتا پرسیدند بگم که مارتا نامی وچود نداره و فقط در داستان من ظاهر شده و اصولا در سفر من به ایتالیا متاسفانه با خانوم جماعت برخورد نداشتم
3- این موضوع در مورد پائولا و فدریکا و خانواده مارتا هم صدق میکنه.
۴- .....وگردن بند رو هم یادم رفت که تو داستان به مارتا بدم.......مونده رو دستم.......یادتون باشه اولین باره داستان مینویسم و قرار نیست که مثل دولت آبادی همه چیز داستانم به هم جفت و جور بشه خوب.....
4- به زودی پاورقی دیگری رو که در ذهن دارم شروع میکنم. اسمشو هنوز انتخاب نکردم..منتظر اسم مناسبی هستم.(احتمالا گردن بند رو توی این داستانم ردش کنم بره
)

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 12:19  توسط امیر
|