تبليغاتX
چلنجر
 
روزمرگی های یک کارمند
 
آنطور که از شواهد و قرو غمزه آقایون بر میاد ظاهرا میخوان که اولین پیش شرط گروه 5+1 یعنی توقف غنی سازی را بپذیرند و پای میز مذاکره بنشینند. بالاخره اتفاق میمون و مبارکیست و باید زودتر از اینها صورت میگرفت.
آقای ولایتی گفته که آمریکا از این که ما به سولانا جواب مثبت بدیم نارحته این یعنی اینکه اگه فردا ما جواب مثبت دادیم مشتی به دهن آمریکا زدیم!
آقای ولایتی اگه یه حرفی بزنه باید روش تامل کنیم. جنس حرفهای ایشان با دیگران قطعا فرق داره.
  نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 8:6  توسط امیر  | 

حدس میزنم که فهمیده تصمیمم رو برای نماندن گرفتم لذا با ناامیدی به چشمم خیره میشم.....منو منی میکنم و بهش موضوع رو میگم و اونم طفلکی ساکت ایستاده و هیچی نمیگه.....سوار ماشین میشیم و بهش میگم که بریم بلیطم رو کانفریم کنیم و راه میافته به سمتی......بالاخره روزه سکوت رو میشکنه و با صدایی که لرزش از اون کاملا پیداست میگه: امیر چرا؟ تو میتونی اینجا وضعیت بهتری نسبت به ایران داشته باشی....به من اعتماد کن.همه چی حل میشه.کار پیدا میکنی. خودت اگه خواستی خونه میگیری.نیاز نیست حتما همیشه پیش ما بمونی اما تا روزی که دوست داری میتونی پیشمون بمونی.....نگران چی هستی؟

اما من دیگه تصمیمو گرفتم و بهش میگم که واقعا برام امکان پذیر نیستش و به دلایل شخصی و خانوادگی و پدر مادرم و اینکه اونا به کمکم نیاز دارند نمیتونم بمونم اما قول میدم که اگه تونستم بازم بیام ایتالیا و تو رو ببینم....من از اینجا و از تو و خانوادت خاطرات خیلی خوبی دارم و هیچوقت فراموشتون نمیکنم......قانعش میکنم و سعی میکنم موضوع رو عوض کنم که این جو از بین بره لذا بهش میگم که دوست داری بیایی با هم بریم اسپانیا پیش دوستم و یک هفته اونجا باشیم؟ این پیشنهاد رو میکنم که ولم کنه و دیگه از موندن من حرفی نزنه و اونم منو منی میکنه و میگه فکر نمیکنم کارم درست بشه اما سعیمو میکنم تا باهات بیام و منم خدا خدا میکنم که کارش درست نشه تا خلاص شم!

بالاخره جلوی دفتر آلیتالیا میایستیم و از ماشین خارج میشویم.....دفتر خیلی قشنگیست و مثل آژانسهای هوایی خودمون همه جاش از شیشه هستش...یاد فیلم آژانس شیشه ای میافتم!!

میریم داخل و به سمت یکی از خانومهای خوشگل که پشت میزی نشسته میریم و مارتا به ایتالیایی چیزی بهشون میگه و اون خانومه هم جوابشو میده در حالیکه من صم و بکم ایستادم و نگاه میکنم....

بالاخره مارتا بلیط و پاسپورتمو میگیره و میده به خانومه و من بهش میگم که میخوام برم بارسلونا و لطفا بلیطم رو به مسیر برسلونا تغییر بده ......مسیرم میشه آنکونا- میلان- بارسلونا یعنی فعلا تهران از مسیر حذف شده و یک هفته ای رو مهمان رضا خواهم بود......

تا ساعت پرواز حدود دو ساعتی وقت است و الان هم دم ظهره و پیشنهاد میکنم بریم غذا بخوریم هم وقت بگذره و هم اینکه یه کم مارتا رو برای آخرین بار یه شیکم سیر نگاه کنم.البته خیلی هم میل به غذا ندارم. مارتا پیشنهاد مکدونالد میده و میریم یه مکدونالدی پیدا میکنیم و داخل میشیم......من فیش برگر انتخاب میکنم و مارتا هم همینطور.... بعد چند دقیقه داخل دو تا سینی دو تا همبرگر کوچولو با دو تا لیوان کاغذی با کلی سیب زمینی که کمیش هم بیرون ریخته میآورند با دو تا لیوان نوشابه سیاه رنگ....مارتا روبروم نشسته و چشم ازش بر نمیدارم اما اون زیاد نگام نمیکنه و سعی میکنه که بیشتر با غذا ور بره ...گاها سرشو بالا میاره و به زور لبخندی رو لباش میشینه و اصلا با مارتای همیشگی شاد و خندون و سر حال فرق داره و قابل مقایسه نیستش. در سکوت کامل غذامون رو میخوریم و چند دقیقه ای اونجا میشینیم و میزنیم بیرون و به سمت فرودگاه راه میافتیم.

تا فرودگاه راهی نیست...خیلی زود میرسیم.......

چقدر غمناك به نظر ميآيد..انگار با آنكه وقت آمدن ديده بودم فرق دارد..سوتو كور است...پرنده هم پر نميزند...
يه چند نفري تو گوشه كنار رو صندلي ها با بي حوصلگي لميده اند...وارد سالن ميشويم.....از راه دور به ميز كنترل بليط چشمم ميافتد....ميخواهم زود از دست ساك راحت شوم..نزديك تر ميرويم و صفحه مانيتور را مينگرم.....
مقصد اول ميلان است....ساكم را داده و ميگويم كه براي مقصد آخر ارسال كند...خانومي بسيار خوش بر خورد است ..با تبسمي ميگويد...آف كورس....
كارت پرواز را گرفته و حالا ديگر دستم چيزي نيستش...مارتا هم ساكت كنارم ايستاده است و مينگرد...طفلكي چقدر برايم زحمت كشيد....مثل پروانه اين چند روزه كنارم بود....بي هيچ شكايت وگله اي با مهرباني تمام در جلسات بود و مرا همراهي كرد..واقعن نميدانم چه جوري ازش تشكر كنم.....
ميرويم و در گوشه اي روي يك صندلي دور افتاده جاي ميگيريم....نميدانم چرا زياد نميتوانم حرف بزنم....او هم كم حرف شده است....فقط ساكت نشستيم و دور دست هاي باند پرواز را مينگريم....نگاهش ميكنم....معصوميتي مثال زدني در چشمانش موج ميزند....
كاشكي ميتوانستم بمانم...چقدر دلم ميخواست بمانم...در كنارش باشم....
اما خودم هم ميدانم شدني نيست...محال است..نميشود....نميتوانم.....باید بروم.....

.....پدرم -مامانم- خواهرم- برادرم- خانومم........و دختر گلم...دختر نازنينم....همه عزيزانم به نظرم مياييند...
ياد همه مهرباني هايشان ميافتم.... ناگهان با تكانهاي مارتا به خودم ميآيم....ميگويد :واتس د متر ويت يو؟؟
 مارتا حا ج و واج نگاهم ميكند.....
معذرت خواهي كرده و ميروم دست و صورتم را ميشويم و بر ميگردم...طفلكي همچنان مردد وايستاده و منتظره منه...بهش ميگم كه چيزي نبود و به دخترم فكر ميكردم...شديدن احساساتي ميشه....
بلاخره وقت خدا حافظي ميرسه و من بايد برم....دل كندن از مارتا سخته اما دل كندن از عزيز ترين كسانم سخت تر ........

از بلند گویی پنهان به ایتالیایی چیزی میگویند که من فقط میتوانم میلان آن را متوجه شوم.....مارتا سرش را بلند میکند و من متوجه میشم که باید دیگه برم......

وسط سالن ایستادیم دوتایی و همه رفتند ...بازم ازش تشكر ميكنم و ميخوام كه حتمن ايران بياد و منتظرشم و قول ميده كه در اولين فرصت بياد و دست همو فشار ميديم و ناگهان مارتا به شدت بغلم میکنه و منم همینطور و صورتشو میبوسم......( قسم میخورم فقط صورتشو بوسیدم!!) و ازش جدا میشم......
از درب شيشه اي ميگذرم...پشت سرم نگاه نميكنم اما ميتوانم هنوز سنگيني دو نگاه را كه از پشت شيشه ها مرا مينگرند روي خودم احساس كنم...دو نگاه متعلق به موجودي نازنين.....
طاقت نمي آورم براي آخرين بار بر ميگردم و نگاهش ميكنم...با قدي بلند همچنان ايستاده است .......
مارتا گريه ميكند و من نيز.............

 

  نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:37  توسط امیر  | 
بالاخره جام ملتهای اروپا دیشب به پایان رسید و اسپانیا بعد از 44 سال قهرمان اروپا شد. فوتبال ماشینی آلمان مقهور بازی خوب و تکنیکی اسپانیا شد و در نهایت به نایب قهرمانی کفایت کرد اما آلمان همیشه جز بهترین های جهان خواهد بود و تیم هایی مثل اسپانیا مثل جرقه هستند و زود خاموش میشوند.
اما آلمان همیشه درخشان است.
  نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 8:9  توسط امیر  | 
نه ..نمیشه...در ایران حداقل نمیشه. جو خیلی بدی حاکمه......حق هم داره بالاخره توی این جامعه زندگی میکنه و خیلی چیز ها رو میبینه و خیلی چیزها رو میشنوه و باید هم احساس نگرانی کنه و احتیاط رو از دست نده.....منم کاملا درکش میکنم و اصرار هم نمیکنم که اصرار کردنی هم نیست.....شاید منم جای اون بودم همین کارو میکردم و واقعا هم همین کارو میکردم...در ایران اینجوریه......دوستی هیچ مفهومی نداره یعنی داره اما متاسفانه به گند کشیدنش یا کشیده شده و دوستی رو فقط و فقط از دریچه ابتذال میبینند و همه چیز رو در اون جستجو میکنند و واقعا هم اگه کسی دنبال دوستی خیلی ساده و پاک و بی آلایش و بی پیرایه باشه ، شک برانگیز میشه چون به قول آن شاعر اگر قرار باشد در شهر مست گیرند هر آنکه هست گیرند.
اینه که باید به طرفت هم حق بدی که احتیاط کنه و وسواس کنه و خیلی چیزها رو نپذیره ازت که به قول معروف نمک گیر نشه و توی رودربایسی قرار نگیره و......
اما در این بین احساسات ما چی میشه ؟ آیا باید اونم فدای این جامعه افسار گسیخته آلوده بشه ؟ دوستی در این وسط جایگاهش کجا قرار میگیره؟ آیا دو روح دو دوست دو احساس پاک چه میگویم دو آشنا دو خویشاوند که در این صحرای عدم و بی انتهای جامعه خشک ایرانی مثل تک درختانی در کویر تنها و بیکس سر برآورده اند باید از بیم کویر از هم بیگانه شوند و اضطراب ناشی از ترس این خشکی بی آب و آبادانی آنان را از هم دور سازد؟
نمیدانم چه بگویم و به که گویم که داستانیست این آشفته بازار جامعه ایران که صاحبان زرو زور و تزویر آلوده اش کرده اند که به قول دکتر خوی بد در جامعه ای که نشست زدودن آن سخت است و طاقت فرسا......

و من نشسته ام کنار پنجره محل کارم و به هوای آلوده و دود گرفته تهران مینگرم و لابلای آن سیاهی ها چهره زیبا و دوست داشتنی خواهر کوچولوم رو میبینم که علی رغم این آلودگی همچون گلی در شوره زار ایستاده است و نگران اطرافش را مینگرد.
او دلواپس است و من به او حق میدهم.
  نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:52  توسط امیر  | 
بالاخره آلمان با کنار زدن تیم سخت کوش و سگ جون ترکیه و با گلهای بازکنان بایرنی خودش یعنی شوایشتانگر و کلوزه و فلیپ لام برای هفتمین بار به فینال این بازیها رسید و فردا با اسپانیا برای قهرمانی بازی خواهد کرد.
آمار و ارقام و سابقه و افتخارات همه به برد آلمان شهادت میدهند اما اسپانیا هم تیم خطرناکیست و بازی خیلی خوبی در مقابل روسیه به نمایش گذاشت. هر چند تیم هایی که احساسی بازی میکنند در مقابل بازی سر د و بی روح و ماشینی آلمان اکثر مواقع بازنده بودند اما باید منتظر بمانیم و ببینیم آلمان قهرمان سه دوره و نایب قهرمان سه دوره دیگه در مقابل اسپانیا که فقط یک قهرمانی و یک نایب قهرمانی در کارنامه دارد چه خواهد کرد؟
  نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:19  توسط امیر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM