روزمرگی های یک کارمند |
موندم چی بهش بگم.....توی یه آپارتمان ۶۰-۷۰ متری که خودمون هم به زور جا شدیم حالا یه نفر دیگه هم میخواد بیاد. البته از اون مشکل تر گفتن به همسر محترمه هستش.....آخه این دوست هندی من یه خانوم هستش!!!!!
از طرف دیگه پای دخترم هم توی گچه و اونم افتاده گوشه خونه......مستاجرای خونه مامانم هم دارند میرند و کاراش افتاده گردن من.....یه مقداری بنایی هم دارند که اونم طبیعتا گردن منه!! داریم ماشین همسر محترمه رو هم عوض میکنم و لذا باید ماشینشم اول بفروشم و بعد یکی دیگه براش بخرم.....خلاصه یه بازرا شامیه که دومی نداره و منم تنها موندم بین این همه کارها...راستی باید دنبال مجوزهای ساخت اون زمینمون هم که داریم برم که همین یکی کلی دوندگی داره......
حالا بین این همه کار این دوست هندی هم میخواد بیاد ایران خونمون برای یک سفر توریستی!!!!و میخواد علاوه بر این که برم دنبال کار ویزاش توی وزارت خارجه باید برم فرودگاه دنبالش و بیارمش خونه و بعدشم ببرمش جاههای مختلف رو بگرده......اوه چه خوش اشتها!!!!فکر کنم منو با فیلم های بالیوودی اشتباه گرفته...مثلا فرض کرده منم مثل شاهرخ خان یه قصر بزرگ وسط یه جنگل با کلی خدم و حشم دارم![]()
اینم عکس اسمیتا خانوم![]()
خلاصه فعلا که قوز بالا قوزه و بد جوری بز آوردم![]()
خلاصه بچه شیطون و بسیار پرجنب و جوش من زمین گیر شد و طفلکی باید یه دو سه هفته ای با این وضعیت سر کنه.
گچ پا خیلی سخته و خودم هم چند سال پیش که پام شکسته بود دو سه ماهی پام تو گچ بود و واقعا طاقت فرساست و نمیدونم دختر کوچولوم چه جوری باید تحمل کنه
از بعد ظهر دردش بهتر شده اما همچنان متورمه و قوزک پاش باد داره...دیشب دراز کشیده بود و داشت تلوزیون تماشا میکرد و منم ژل دیکلوفناک رو که دکتر داده بود آوردم گفتم حالا که سرگرمه به پاش بمالم.
کمی از ژل رو روی مچ پاش مالیدم و شروع کردم به ماساژ دادن و گاها هم میپرسیدم که بابا درد نداره و اونم در حالیکه تی وی میدید میگفت نه بابا...منم ذوق میکردم که پاش بهتر شده......خلاصه ژل مالیدن تموم شد و رفتم دستامو تمیز با صابون شستم و خشک کردم اومدم نشستم.....در همین حین همسر محترمه چایی آوردند و کنار ما جلوس کردند...به عرضشون رسوندم که بله......پای بچه رو که ژل میمالیدم اصلا درد نداشت و فکر کنم پای بچه دیگه درد نمیکنه و خوب شده......ایشون با دقت پای بچه رو به دستشون گرفتند و با نگاهی دقیق نگاه کردند و همزمان اونیکی پاشو هم که ژل زده بودم نگاه کردند و به من گفتند: کدوم پاشو ژل زدی و منم پای چپ بچه رو بلند کردم و گفتم این پاشو......ناگهان مادر و دختر شلیک خنده هاشون رفت آسمون و شروع کردند منو دست انداختند و هی خندیدن.....
آخه من به جای پای آسیب دیده اون یکی پای بچه که سالمه ژل مالیده بودم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|