روزمرگی های یک کارمند |
مصدرهاي به درد بخور زندگي يک روح :
انديشيدن، خواندن، نوشتن، پرستيدن، ارادت ورزيدن، عصيان کردن، تنها بودن، رنج کشيدن، ايثار کردن، قرباني کردن، گريختن، صبر کردن، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند گفتن (ملامتيه)، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن، نشستن و رقص شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن، نيمه شب هاي باران خورده در خيابان هاي خلوت شهر تنها رانندگي کردن، توي راه پله ها به جناب آقاي... يک اردنگي جانانه زدن، با آقاي دکتر... دست دادن، هر چند سال يک بار چند ماهي را به قزل قلعه رفتن. غروب خورشيد را در آن سوي سن تماشا کردن، به آواز عبدالوهاب شهيدي، اديت پياف ، بيکو، آزناوور و خواجه آدامو گوش دادن. آقاي دکتر... را که مثل دم جنبانک (صعوه) راه مي رود يکهو پخ کردن، در هر شبانه روز دو ساعت يا سه ساعت به خلوتي پناه بردن و به خود انديشيدن، دچار نصايح مشفقانه عقلاي خاطرجمع ابله نشدن. محبوب تيپ هاي سوزناک احساساتي جواد فاضلي قرار نگرفتن، از ديد و بازديد و دعوت و منقل از زير کرسي برداشتن و گذاشتن و براي منزل خريد کردن و براي اقوام سوغات تهيه کردن و شرفياب شدن و در برابر شوخي هاي خنک آقاي رئيس مجبور به لبخند شدن و نظام وظيفه خدمت کردن و خانم آقاي دکتر... را ديدن و مبتلا به ترشا شدن و با آدم خسيس دو پولي مثل دکتر....همسفر شدن و جزوه هاي درس هاي آقاي.... را نوشتن و سخنراني هاي علمي آقاي دکتر... را گوش دادن و افتتاح کردن جلسه را به وسيله دکتر... و... ديدن و با آب و نمک و صابون يک دست تنقيه کردن و با بچه مزلف هاي لوس نجس خنگ بي شعور بيسواد بيمزه بي همه چيز که يعني موج نو، يعني آنارشيست، بحث علمي کردن، گير سوال هاي پسرهاي... افتادن و ïرسîت را گرفتن و کشيدن و مبتلاي تعريف هاي خانم... شدن و بالاخره از... معاف شدن، تا ديدي که يک مرتبه اين دکتر... است که راجع به مقام حيرت در عرفان با تو صحبت مي کند و تو هم هيچ راه گريزي نداري، خود را يکهو تو حوض آب انداختن. اگر يک سال ديگر هم به آخر عمر نمانده باشد آن را در لاکرواي پاريس، کنار کليساي زيبا و آسماني دولاشاپل زندگي کردن و بار ديگر طعم آزادي را و آزادي را و آزادي را چشيدن، نم اشکي و با خود گفت وگويي داشتن، به ماسينيون عشق ورزيدن، آن فرشته تنها را در اعماق سنگين گور آبي اش تنها نگذاشتن، گاه گريستن و هيچ گاه نناليدن، بي نياز بودن، خود جزيره خويش شدن. از کنار پنجره ات جنب نخوردن، به زور و زر و زن از راه برنگشتن. در راه نماندن، با بودا و لو و ارنست گالوا و عين القضات همداني و کلود برنارد خودم و آناتول فرانس فرانسوي و رزاس سوئدي رفيق بودن، محشور بودن، هرگز تسليم روزمرگي نشدن، هرگز کارمند دولت نشدن، ناظم نبودن، هر وقت دستت رسيد يک پس -کلگي چنان به جناب آقاي دکتر... نواختن که چشم هايت راست شدن، به کتاب و قلم و تنهايي و غم و بي نيازي و پارسايي و بي باکي و غرور و فلسفه و شرف و بزرگواري و ايمان و آزادي و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و... وفادار ماندن، از تاريخ علي، از جغرافي کوير، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا، از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوي، از عارفان عين القضات و حلاج، از شهرها پاريس، از جنگل ها بولوني، از ساختمان ها معبد، از صداها اذان، از موسيقي ها سونات مهتاب گاستون دفين، از صفحه ها رين دو رين و از گل ها هوما و از اشيا شمع و از پرندگان طوطي تاگور و از غذاها بيفتک و از نعمت ها قلم و از رنگ ها خاکستري و از بازيچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادي را برگزيدن، وطني چون غربت من و پناهي چون خلوت من و بيهودگي چون زندگي من و خواهري چون بتول مزيناني من داشتن و آينده او را که چون آينده برادرش است به نيروي دعاهاي نيم شبان از باران استجابت هاي خدايي سيراب کردن. اينهاست مصدرهاي ساده و مرکب دستور زبان زندگي کردن من. والسلام
شب پنجشنبه 21 خرداد 1348.
فرازهایی از زندگی دکتر را برای علاقمندان اینجا میگزارم:
از تعجب داشتم شاخ در میآوردم چون در این یک سال اخیر هرگز سابقه نداشت منو بفرسته دنبال بچه دلیلشو نمویدونستم اما همیشه خودش میرفت و کارهاشو جوری ردیف میکرد که حتما بتونه بره...نمیدونم امروز واقعا چی شده بود که نتونسته بره و حتی خواهرشم نمتونسته بفرسته..در هر حال نمازو خوندمو لباسامو پوشیدم و رفتم دنبال بچه برای اولین بار بعد از یک سال![]()
از پله های کلاس رفتم بالا و رسیدم به درب ورودی آموزشگاه و از همونجا صدای موسیقی به گوش میخورد. از طرفی هم همسر محترمه فرموده بودند که داخل نرم و همونجا روی پله ها منتظر شم تا دخترم بیاد بیرون!!
پیش خودم گفتم بابا این چه کاریه میرم داخل و منتظر میشم.در زدم و رفتم داخل...به به ...عجب جای تمیز و با کلاسی......یک منشی خوشگل و بد حجابی با خوشرویی و طنازی هرچه تمامتر در حالیکه سعی میکرد مودب هم صحبت کن گفت فرمایشی داشتید......منم که یه آدم خجالتی..سرم انداختم پایین و گفتم پدر فلانی هستم اومدم دنباله دخترم......فرمودند خیلی خوش اومدید.بشینین چند دقیقه دیگه کلاسشون تموم میشه......
رفتم و خودمو انداختم روی صندلی قهوه ای رنگ داخل سالن انتظارشون و منتظر دخترم......چند دقیقه ای گذشت و ناگهان درب کلاسی باز شد و بچه های کوچولو موچولو ریختند بیرون در حالیکه دست هر کدومشون یه فلوت بود.....و دخترم هم بالاخره اومد و پرید بغل من.....در همین حین که دخترم منو میبوسید ناگهان چشمم افتاد به کلاسشو و دیدم اوه....اوه.....یه خانوم خوشتیپ خوشتیپ قد بلند با موهای بلوند و موجدار با چشمانی زیباتر و صورتی همچون آنجلینا جولی و قدی مثل نیکول کیدمن خرامان خرامان از کلاس اومدند بیرون و با منشی خوش و بش کردند.......
به زور از دست بچه خلاص شدمو ازش پرسیدم اون خانومه کیه و دخترم گفت: بابا اون خانوممونه!!!
کم کم دوزاریم افتاد که چرا در تمام این مدت همسر محترمه اجازه نمیدادند من برم کلاس موسیقی!!!!
البته حق هم داشتند......طاقت نیاوردم و رفتم طرفش و بهش گفتم سلام.....با ناز و غرو غمزه و کرشمه برگشتند به طرفم و در حالیکه چشمانشون رو داشتند خمار میکردند لبهای روژه لبیشون رو با حالتی بسیار دیدنی و شنیدنی گشودند و با صدایی به زیبایی و شفافی صدای سلن دیون یک علیکی گفتند که دیگه فکر نکنم همچین علیکی تا آخر عمرم از کسی بشنوم.....
چند کلمه ای صحبت کردیم و به زور بچه که هر چه زودتر میخواست بریم تا براش بستنی بخرم از اون آنجلینا جولی دل کندم و از آنجا خارج شدم درحالیکه همچنان برگشته بودم و داشتم حاج و واج این نیکول کیدمن وطنی را نگاه میکردم.![]()
به نوشته خبرنامه اميرکبير ، مددي تنها راه اين دختر دانشجو براي جلوگيري از اخراج شدن از دانشگاه را پذيرش خواسته هاي شوم خود دانسته بود. پس از ادامه تهديدهاي معاونت دانشجويي، دانشجويان دانشگاه تصميم گرفتند نقشه شوم دکتر مددي را فاش سازند. ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته اين دانشجوي دختر در حاليکه يک ضبط صوت نيز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجويي در دفتر وي قرار گذاشت و هنگاميکه معاون دانشگاه براي انجام اين عمل ننگ آور در حال درآوردن پيراهنش بود دانشجويان به دفتر وي يورش بردند و ضمن جلوگيري از اين عمل شرم آور از اين اقدام فيلمبرداي و پس از آن اقدام به برگزاري تجمع اعتراضي کردند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|