روزمرگی های یک کارمند |
در بازی دوم نیز تیم ایتالیا قهرمان جهان در یک بازی بسیار سطح پایین با نتیجه ۳ بر صفر توسط هلند در هم کوبیده شد تا سایر تیم ها شاهد نزول قهرمان و نایب قهرمان جهان باشند در جایی که نارنجی پوشان هلند بسیار با انگیزه و با روحیه فوتبال شناور مخصوص به خود را انجام دادند و نشان دادند که مدعی سرسخت قهرمانی هستند.
بعد التحریر :
در ضمن جهت اطلاع دوستان من همانطوریکه قبلا گفتم بطور سنتی طرفدار آلمان هستم اما یکی دو سالیست که طرفدار ایتالیا نیز هستم شدیدا و موکدا و با باختش ناراحت شدم![]()
آلمانها با بازی بسیار منطقی و نظم تیمی بی نظیرشان بسیار با برنامه نشان دادند و در همین ابتدای بازیها برای قهرمانی دندان تیز کرده و خود را به عنوان یک مدعی درجه اول نشان دادند. یواخیم لوو با ترکیبی از بازیکنان جوان و قدرتی با چند بازیکن با تجربه تیم مهلکی ساخته که هم در روی زمین و هم در هوا بسیار جنگنده و پرتلاش و خستگی ناپذیر نشان میدهند.
استخوان بندی تیم ملی آلمان بر اساس همان تیم جام جهانی بنا شده است و چند بازیکن جوان نیز به آن افزوده شده. در بازی دیشب پودولسکی فوق العاده بود و دو گل نیز به ثمر رساند. بالاک نیز بسیار خوب ظاهر شد و با اقتدار تیم را رهبری کرد و پایه گذار گل اول نیز بود.بقیه بازیکنان هم بسیار خوب و جنگنده بودند.
اگر آلمانها با همین نظم تیمی تا انتها ادامه دهند قهرمانی دور از انتظار نیست چیزی که از سال ۱۹۹۶ دست ژرمنها به آن نرسیده است.
وحید رو در حقیقت از پی تی میشناسم و از قسمت سخت افزار...یادمه اونوقتها وقتی به قسمت سخت افزار سر میزدم و پستها رو میخوندم همیشه پستهای وحید برام جالب بود و از اونا خوشم میآمد.
بعدا که باهاش بیشتر آشنا شدم دیگه هم ارادتم بهش بیشتر شد و هم کم کم به خودم رو دادم و کلی به زحمت انداختمش برای بستن سیستم و تعمیر و از این حرفها.......![]()
کافیه فقط از این پسر لاغر ومو بلند و خوش برخورد یه سوال در مورد سخت افزار کامپیوتر بپرسی تا شروع کنه با اون بیان منحصر به فرد و شیرینش به توضیح دادن و اونقدر برات از مادر بورد و کارکرد اونا و مقایسه برندهای مختلف و شرکتهای سازنده و سیاستهای سازندگان قطعه و اورکلاک و.......بگه که سر سام بگیری.....واقعا وحید باید بره یا شرکت اینتل کار کنه یا ای ام دی...شبا هم باید همونجا یه تخت از قطعات کامپیوتر براش درست کنند و در حالیکه مثل بچه های کوچیک یه مادر برد یا یه سی پی یو بغل کرده ساعتها بخوابه.....
بهش تبریک میگم دوباره و بابت همه زحماتی که برام کشیده مخصوصا خرید و بستن کامپیوتر دخترم ازش تشکر میکنم.![]()
وحید دوستت دارم هوار تا
بر مبگردم به هتل و وقت نمازه. وضو میگیرم و نمازمو میخونم و بعد از نماز از خدا میخوام که کمکم کنه تا بتونم تصمیم درستی بگیرم.......همانطوریکه نشستم و سجاده کوچک و سبز رنگ سوقاتی از کربلا روبرویم پهنه چند دقیقه یا نمیدونم چندین دقیقه مینشینم و یه یا علی گفته و با بوسه ای بر مهر ساخته شده از تربت پاک کربلا بلند میشم.......من باید برگردم......یه موی سر همسر خوب و مهربون و زحمت کشمو به تما م اتحادیه اروپا نمیدم.......یه بابا گفتن دخترمو با تمام دنیا عوض نمیکنم....نه نمیتونم دیگه پدرمو نبینم....مادرمو نتونم بغل کنم ببوسم...امکان پذیر نیستش......من تحملشو ندارم.......
تصمیمو گرفتم.....نمیتونم بمونم......باید برم.........گذشتن از مارتا سخته اما گذشتن از عزیزترین عزیزانم سخت تر و هر چی فکر میکنم نمیتونم از اونا بگذرم هر چند به قیمت از دست دادن یکی از بهترین و زیباترین و دوست داشتنی ترین و و صادقترین و مهربانترین کسانی باشه که در زندگیم وارد شده باشند و اینچنین در زمانی کوتاه جای خود را باز کرده باشند.......این دل من میتونه هزاران نفرو توی خودش جای بده بدون اینکه فردی جایگزین فرد دیگه ای بشه.....مثل یک بوته گل که هر شاخه اش گلهای مختلفی داره و هر کدوم بوی مخصوص خودشو.....و من همیشه از خدای خودم شاکر بودم که میتونم همه رو دوست داشته باشم و به همه عشق بورزم.......مارتا هم یکی از گلهای قلبمه و مطمئنا یکی از خوشترین آنها.......
میرم پیش رضا اسپانیا و از اونجا بر میگردم ایران...بلیطم آنکونا – میلان – تهران هستش و باید تغییرش بدم....یه هفته هم در بارسلونا غنیمته...بارسلونا این شهر رویایی در ایالت کاتالان با تیم فوتبال معروفش اف سی بارسلونا .....
تصمیم دارم یه هدیه برای مارتا بخرم لذا الان که ساعت 6 صبح هستش میخوابم و سفارش میکنم که 8 بیدارم کنند تا قبل امدن مارتا برم و چیزی براش بخرم......روی تخت بیهوش میشم.......با صدای زنگ تلفن بیدار میشم..اوه ساعت 8 شده و با سختی بر میخیزم و لباسمو میپوشم و میرم سریع یه صبحانه میخورم و میرم برای خرید یه هدیه برای مارتا......از قبل یه مغازه در نظرم بود که وسایل تزیینی و طلا و گردن بند و از این چیزها میفروخت......تصمیم دارم برای مارتا یه گردن بند بخرم.....یه تاکسی میگیرم و بهش آدرس رو میدم...اونم چند دقیقه بعد جلوی مغلزه مورد نظر پیادم میکنه و 12 یورو هم پولشو جیرینگی ازم میگیره......چاره نیست. وارد مغازه میشم و بعد از ورانداز کردن یه گردن بند نقره ای از اونایی که روشون نگین داره انتخاب میکنم..........اوه......55 یورو قیمتشه...خلاصه چونه میزنم و 50 یورو میدم و گردن بند رو میخرم و کادو میکنم و سریع برمیگردم هتل و شروع میکنم به جمع آوری وسایلم.....امروز باید هتل رو تخلیه کنم چون فقط تا امروز رو مهمان هستم و اگه بیشتر بمونم باید پولش رو بدم و این هتلی که من توش هستم شبی 110 یورو هستش!!! باورتون میشه شبی 110 یورو.....من توی بستن ساک و چمدون استاد هستم از بس که اینور انور رفتم و این کارو کردم...حقمو خوردند باید باربر میشدم !!
ساعتو نگاه میکنم...اوه اوه ......10.15 دقیقه هستش و مارتا چند دقیقه دیگه میاد.......دلشوره داره منو میکشه.......از اضطراب مدام میرم دستشویی!!!!
ناگهان صدای تلفن روی میز داخل اتاقم زنگ میزنه و قلبم هورری میریزه........وای......چند بار زنگ میزنه اما جرات نمیکنم برش دارم.....بالاخره با دودلی و ترس گوشی رو بر میدارم و میگم هلو......
صدای زیبای مارتا از اونور خط میگه: های امیر.....دیس ایز مارتا....ور آر یو؟ ...دیگه نمیزاره چیزی بگم و میگه منتظرتم بیا پایین......
آروم آروم و از روی پله ها میرم پایین و وارد لابی میشم هر چی نگاه میکنم مارتا رو نمیبینم..از رسپشن سراغ مارتا رو میگیرم و اونم میگه که داخل محوطه هستش...از هتل خارج شده و وارد محوطه آن میشوم و ...مارتا اونجاست...ایستاده و پشت به هتل و روبروی دریای آبی آبی آبی .......موهاشو نبسته و ولو روی شونه هاشه و نسیم ملایمی که از دریا بلند میشه این موههای زیبا رو که الان به رنگ خرمایی زیبایی به چشم میاد اینور اونور میکنه.......مارتا یک تی شرت مشکی بسیار زیبایی پوشیده با یک جین آبی رنگ و کفشی قهوه ای خوشدوخت.......چقدر لباس به این خارجیها میادش...انگاری درازشون کردند و این لباسهارو به تنشون دوختند...دوختند چیه!!؟؟ لباسواصلا به تنشون آفریدند.....مارتا هم واقعا خوشتیپه و فکر کنم این دختره از گونی برنج هم لباس براش بدوزی بهش بیادش چه برسه به این لباسهای خوش مدل ایتالیایی .....
میرم جلو و میگم: بونجورنو مارتا.....
بر میگرده......اوه......یه نیمچه آرایشی هم کرده یعنی یه کم روژ لب زده....با لبخندی همیشگی جوابمو میده و میاد طرفم و دست میده......از دیشب میپرسه و اینکه تونستم خوب بخوابم و منم که خدا میدونه در چه حالی هستم از بیخوابی به اجبار بهش میگم بله......
بهش میگم که باید امروز چک اوت کنم اونم تایید میکنه و دوتایی میریم به سمت رسپشن هتل و کارهای مربوط به چک اوت رو انجام میدیم و دو یورو هم بابت اون آب معدنی که روز اول خورده بودم هم میدم و با چمدون به دست از هتل میزنیم بیرون به سمت ماشین مارتا......دارم دل دل میکنم که چه جوری موضوع رو به مارتا بگم.....ساک رو میزاریم پشت ماشین و صندوق رو میبندیم.....بالاخره دل رو میزنم به دریا و صداش میکنم:
- مارتا........
۲- جام ملتهای اروپا با افتتاحیه ای بسیار ساده شروع شد و دیشب دو تیم پرتغال و چک حریفانشون رو شکست دادند.
من بطور سنتی طرفدار آلمان هستم و امشب هم آلمان لهستان بازی دارد. آلمان تیم بسیار جوان و خوبی رو در این دوره دارد و یکی از امیدهای قهرمانی میباشد. باید ببینیم مربی آلمان - یواخیم لو با آن نگاه تیزبین و دقیق برای بازی امشب چه ترکیبی را به میدان خواهد فرستاد.
دیشب که داشتم زد دی اف رو نگاه میکردم تمرینات آلمان رو نشون میداد و یه لحظه میشاییل بالاک رو هم دیدم. اگه بالاک آماده باشه به نظرم آلمان میتونه خطرناکترین تیم این دوره باشه. در خط حمله هم بایستی زوج کلوزه و پودولسکی رو از بایرن مونیخ ببینیم. دروازه هم که حتما ینس لمان رو خواهیم دید.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|