تبليغاتX
چلنجر
 
روزمرگی های یک کارمند
 
تعطیلات سال جدید تموم شد و ما هم از مسافرت طول و درازمان برگشتیم با کلی خستگی و خاطرات تلخ و شیرین 

وخلاصه براتون مینویسم که کجاهها رفتیم

 از اتوبان قم که به سمت قم سرازیر شدی وارد کویر میشوی و دیگر هیچ نیست به جز راهی پرپیچ و خمی که مانند زخمی این کویر بی انتها را میخراشد و فکر میکنی تا بینهایت ادامه دارد.همه جا قهوه ای قهوه ای...خاک و خاک و تپه هایی پوشیده از بوته هایی کوچک در این بیکرانگی تشنه و من پشت رل ماشین نشسته ام در حالیکه نگاهم در دوردستهای افق اتوبانی را که مملو از ماشین است در سراشیبی حوض سلطان دنبال میکنم تا جایی که تو گویی جاده به آسمان میرسد.از دو پمپ بنزین بزرگی که در دو طرف اتوبان قرار گرفته میگذریم و سمت راست منظریه را مینگرم و باند قدیمی و متروک فرودگاهی در دوردستها به سختی به چشم میخورد.

یاد گروگان گیری اوایل انقلاب و عملیات ناکام آمریکایی ها برای نجات جان گروگانها میافتم و اینکه قرار بوده منظریه نیز در عملیات آنها برای فرود هواپیماههای ترابری و خروج گروگانها از ایران مورد استفاده قرار گیرد و .......

به عوارضی قم میرسیم و مبلغی میپردازم و از راه دور سلامی به حضرت معصومه و ادامه مسیر به سمت کاشان از اتوبان قم- کاشان که کمی خلوت تر شده است.جاده به شدت تحت کنترل پلیس است و رانندگانی که به سرعت علاقمندند دائم با دوربین تحت کنترل هستند و این موضوع دائم با نوشته هایی به آنها گوشزد میشود.در اتوبان قم- کاشان به مجتمع رفاهی مخصوص مسافرین میرسیم و به بهانه دستشویی بچه مجبور میشویم توقف کنیم.وارد مجتمع میشویم.........اوه......چه تمیز و زیباست.یک لحظه فکر میکنم وارد یک رستوران شیک و تمیز در بالای شهر شده ام.یک فست فود بسیار شیک در سمت راست و یک رستوران شیک تر در سمت چپ...زمین و زمان از سنگهای گران قیمت و دکوراسیون زیبا .....و از طراحی کم نظیر آن چشمانم گرد میشود.در وسط این سالن یک میز راهنمای مسافرین قرار گرفته و خانومی بسیار خوش برخورد مراجعین را راهنمایی میکند.

بالاخره به دستشویی میرسیم و وارد میشویم......اونقدر تمیز است که از ذوقم خودم هم حوس دستشویی میکنم!!!

دوباره به سالن برمیگردیم و دخترم منو کشون کشون میبره به سمت فست فود و در حالیکه دستمو داره از جاش در میاره میگه برام سیب زمینی سرخ کرده بخرم و منم با کمال میل براش میخرم چون چاره ای هم نداشتم. فروشنده ها و گارسونها هم همه خانومهایی با لباسهایی شیک و خیلی مودب......

بالاخره از رستوران بیرون میزنیم و من همچنان در فکر تمیزی و شیکی این مجتمع بسیار زیبا......

راه میافتیم به سمت کاشان..در راه و نزدیکی کاشان یک مزرعه ای با جوی آبی روان در کنار آن منزلگه ما برای صرف ناهار دست پخت همسر محترمه است که میخوریم و بعد نیم ساعتی توقف و صرف چای ادامه مسیر و اتوبان کاشان تمام شده و تابلوی اصفهان خودنمایی میکن.

اصفهان مقصد امروز است و ما ابتدای اتوبان اصفهان هستیم در حالیکه کاشان را با حمام فین و امیر کبیر در سمت چپ جاده جا میگزاریم.

در مسیر ابیانه و بادرود دوست داشتنی و امازاده معروف آن آقا علی عباس را نیز میگزرانیم و با گذر از دوراهی یزد اتوبان به سمت راست متمایل شده و ماشین ناله کنان آسفالت گرم و سوزان کویر را در مینوردد و نطنز خاطره برانگیز را نیز با سرعت پشت سر میگزارد و برای رسیدن به اصفهان بیتابی میکند

همیشه در حال رانندگی به این میاندیشم که اگر موسیقی ابداع نمیشد و اگر ضبط صوت نبود که این موسیقی را ضبط و پخش کند و یک شیر پاک خورده ای ضبط ماشین را نمیساخت مسافرت چقدر کسل کننده میشد و خدا را شکر میکنم که همه اینها اتفاق افتاد تا بشود اتوبان اصفهان را تحمل کرد و به انتها رساند هر چند مجبور باشی خزعبلات خوانندگان در پیت لس آنجلسی از نوع کامران و هومن و لیلا فروهر و شهره و شیلا و ......را گوش کنی......

اتوبان اصفهان در انتها به جاده قدیم قم- اصفهان منتهی میشود و از آنجا مسیر قدیمی تا اصفهان زیبا ادامه پیدا میکند.......مسیر به شدت شلوغ و پرترافیک است و در ورود به شهر زیبای اصفهان کلی وقتمان پشت ترافیک گرفته میشود.قبلا بارها اصفهان آمده ام اما نمیدانم چرا این بار به نظرم اصفهان زیباترین شهر دنیا میاید. بزرگراههای بسیار زیبا و تمیز در گوشه گوشه شهر پذیرای هزاران اتومبیل و صدهها هزار مسافر است.

و میرسیم به چهارباغ زیبا که به بهانه احداث مترو آن را به متروکه ای بدل کرده اند و این جای درختان و گل های این خیابان با صفا را توده ای از سیمان شن ماسه آهن و.....اشغال کرده اند.

هم اکنون که شب است. به پل فلزی رسیده و از روی زاینده رود که تابش نور چراغها روی آب آرام و زلال آن منظره ای بسیار زیبا ساخته عبور میکنیم و وارد خیابان حکیم نظامی میشویم که سالها قبل ساخته شده و محله جلفای اصفهان را به دو بخش تقسیم کرده است.       

جلفا محل ارمنی نشین اصفهان است.این ارامنه یادگار دوران شاه عباس کبیر هستند که او برای گسترش صنایع زمان خود از ارمنستان به ایران آورد و در پایتخت خود -اصفهان سکنی گزیدند و ماندگار شدند.

بعد از پرسش از چند نفر که همگی با لحجه شیرین اصفهانی که با لحجه ارمنی در هم آمیخته بودصحبت میکردند بالاخره وارد خیابانی سنگفرش شده و جلوی درب یکی از خانه های قدیمی ماشین را نگه میدارم.

اینجا منزل یکی از اقوام است و شب را در اینجا خواهیم ماند.  

  نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 13:33  توسط امیر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM