تبليغاتX
چلنجر
 
روزمرگی های یک کارمند
 
علی دایی دستیاران ایرانی خود را معرفی کرد. محمد احمد زاده و بهزاد غلامپور به عنوان مربیان دروازه بانهای تیم ملی! انتخاباتی به عجیبی انتخاب خود علی دایی به عنوان سروربی تیم ملی.در بررسی سوابق این دو فرد به هیچ نکته برجسته و کار خارقالعاده و حتی تجربه قابل ذکر برنمیخوریم و اینکه علی دایی بر چه اساسی آنها را انتخاب کرده سوال بی جایی به نظر نمیرسد.

آقای احمد زاده سابقه چند بازی در تیم ملی را دارد و در نهایت با قهر کردن از اردوی تیم ملی عطا بازی در سطح ملی را به لقایش بخشید و در همان سطح باشگاه تا دوران بازنشستگی به بازی ادامه داد.

در سطح مربیگری نیز مدتی مربی برق شیراز بود و با کسب نتایج نه چندان جالب باز هم به شکلی بسیار عجیب شیراز را ترک کرد و تیم برق شیراز را تنها گذاشت و بعد یک سال بی تیمی مربی نوجوانان شد که آنجا هم نتایج چشمگیری به دست نیاورد.بالاخره مربی ملوان شد و البته تیم بدی نداشت اما بارها در طول فصل نغمه جدایی سر داد تا بالاخره چند روز پیش رسما استعفا داد تا به کادر تیم ملی بپیوندد. لذا در سابقه دستیار اول علی دایی به غیر از چند تا قهر و استعفای عجیب غریب نکته دیگری قابل ذکر نیست.

اما عجیبتر انتخاب بهزاد غلامپور به مربیگری دروازه بانهای تیم ملی است.غلامپور نیز سالها درون دروازه تیم ملی به عنوان یک دروازه بان نه چندان مطمئن ایستاده و گلهای خورده او در زمان بازیگریش از شاهکارهای دروازه بانی میباشد و اوج شاهکارش نیز عنوان آقای گلی بازیهای آسیایی با بیشترین گل خورده است.در تیم های باشگاهی نیز او همواره عنوان دروازه بان نامطمئن را یدک میکشیده است و تا سال قبل نیز در تیم هما بازی میکرد.

سابقه مربیگری دروازه بانی ایشان نیز مربیگری دروازه بانهای تیم سرخپوشان در یک سال گذشته است!! حالا چه گونه و بر چه اصول و حساب کتابی ناگهان لباس مربیگری دروازه بانهای تیم ملی را به تنشان خواهند کرد معلوم نیست.

اما آنچه که واضح است کسوت مربیگری تیم ملی به عنوان دستیار به تن احمد زاده و غلامپور به هیچ عنوان برازنده نیست و به نظر میرسد به تنشان کمی و شاید زیادی گشاد است   

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:3  توسط امیر  | 
خوب امروز دقیقا تولد خاله لیلا هستش و هر چند فکر میکردم که امروز نباشم و قبلا تبریک بهش گفته بودم اما کارام راست و ریست شد و تونستم بیام و پیش خودم گفتم که روز تولدش هم یه پست بزنم تا برای آینده بمونه به عنوان یادگاری

هدیه تولد خاله لیلا رو هم که تهیه کرده بودم بهش دادم و امیدوارم خوشش بیاد

  نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 15:55  توسط امیر  | 
سرانجام بعد کلی دوندگی و این ور و اونور زدن و کلی آشنا ردیف کردن و پارتی دیدن و ........کار رفتن به آذربایجان به دلیل اینکه نتونستیم مجوز خروج برای ماشین هایمان بگیریم درست نشد و امسال تعطیلات عید در ایران عزیزمان به سر خواهیم بردو طبق برنامه جایگزین که من پیش بینی کرده بودم برای روز مبادا برنامه سفر امسال به شرح ذیل اجرا خواهد شد اگر خدا بخواد وهمسر محترمه ماشینشونو بدهند

تهران - اصفهان        یک شب اقامت در اصفهان

اصفهان - شیراز      بازدید از پاسارگاد در مسیر -  دو شب اقامت در شیراز زیبا و خاطره برانگیز من

شیراز - کازرون      بازدید از دشت ارژن در مسیر 

کازرون - برازجان    بازدید از دژ برازجان 

برازجان - بوشهر    چهار شب اقامت در استان بوشهر و سیاحت شهرهای استان از جمله دلوار و گناوه

و سواحل خلیج زیبا و نیلگون و همیشگی فارس

و  مسیر بالعکس در بازگشت

فعلا برنامه اینه تا اطلاع ثانوی

  نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 11:27  توسط امیر  | 
خوب به سلامتی داریم به سردترین انتخابات طول و عرض و ارتفاع تاریخ ایران نزدیک میشویم و من حداقل یاد ندارم که انتخاباتی به این شل و ولی تا حالا برگزار شده باشه. توی کوچه و خیابان هم هیچ اثری از تبلیغات و شور و شعف و حرکت و .......در راستای انتخابات به چشم نمیخوره.

دلایل مختلفی برای عدم تمایل مردم به شرکت در انتخابات وجود داره.رد صلاحیت های گسترده شاید یکی از مهمترین دلایل باشه. مردم وقتی میبینند که دایره رد صلاحیت ها آنقدر تنگ شده که دیگه حتی به نوه آیت الله خمینی نیز رسیده است لذا تمایلی به ورود به انتخاباتی که باید نقش هیزم را برای آن بازی کنند از خود نشان نمیدهند.

داشتم سایتهای خبری را میخواندم که به یه مطلب خواندنی برخوردم .در یکی از آنها نوشته که محمد علی کوزه گر نماینده دوره ششم مجلس از شهریار و کاندیدای امسال مجلس رو رد صلاحیت کردند و دلیل جالبی هم برای رد صلاحیتشون آوردند.

حدث میزنین دلیلش چی بوده؟ خوب مطمئنم که به عقل جن هم این دلیل شورای نگهبان نمیرسه تا برسه به دیگرون بنابر این خودم میگم به نقل از سایت مورد نظر:

شورای نگهبان صلاحیت کوزه گر را برای دوره هشتم مجلس به این دلیل رد کرده که بسیج محله گزارش داده که : ایشان سرپا دست شویی کردن!! و همین دلیل را به خود وی نیز بصورت شفاهی ابلاغ کرده اند.

  نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 11:2  توسط امیر  | 
امسال تصمیم گرفتیم که با ماشین همسر محترمه بریم مسافرت لذا روز پنجشنبه بردمش تعمیرگاه تا خورده کاریهاشو انجام بشه و آماده بشه برای سفر! آقای تعمیرکار کاپوت ماشین رو زد بالا و دو سه تا گاز خرکی نثار ماشین کرد که چشمتون روز بد نبینه...ماشین شروع کرد به تک کار کردن و ریپ زدن

خلاصه ماشینی که خوب کار میکرد دستی دستی خرابش کردیم یعنی خرابش کرد.هر چی هم تلاش کرد نتونست درست کنه لذا موتور ماشین رو باز کرد و .....یکی از سوپایهای موتور چنان کجی شده بود که زیر سندان هم نمیشه اونجوری کجش کرد.بالاخره سرسیلندر رو کول کردم بردم تراشکاری و سوپاپ جدید روش گذاشت و آب بندی کردو برش گردوندم تعمیرگاه و مکانیکه بستش روی ماشین

بالاخره ماشین روشن شد و شروع کرد به کار کردن.خدا را شکر که خرابیش درست شد.ساعت رو نگاه کردم دیدم که ۵.۴۵ بعد از ظهر است! از ساعت ۹ صبح اسیر شدم و مبلغ ناقابل ۶۰ هزار تومان هم هزینه کم عقلی مکانیک مربوطه را پرداخت کردم و دست از پا دراز تر برگشتم خونه

تا رسیدیم خونه و سلام عرض کردم نه تنها جواب سلام به گوشم نخورد که هیچ با یک قیافه عصبانی و بسیار آماده انفجار مواجه شدم.رفتم دستهای روغنیم رو به سختی شستم و برگشتم که ناگهان بیگ بنگ اتفاق افتاد و شروع کردن به غرو لند کردن که ماشینمو چه بلایی سرش آوردی و دیگه بهت ماشین نمیدم و خرابش کردی و اصلا چرا بردیش و از این حرفهای مشابه! منم از ترسم مثل یه خرگوش یه گوشه کز کردم و فقط نگاش میکردم و پیش خودم میگفتم عجب غلطی کردم ماشینشو بردم تعمیرگاه.....بزار ماشینش خراب بشه...اصلا به من چه.....زن به چه دردی میخوره....کاشکی اصلا زن نمیگرفتم...ای کاش قانع بودیم و خودمونو نمی انداختیم توی هچل.......

در همین حین بودیم که ناگهان دخترم از اتاقش بیرون اومد در حالیکه یه دونه از ماشین اسباب بازیهاش دستش بود و رفت طرف مامانش و گفت: مامان عیب نداره ماشینت خراب شده من ماشینمو بهت میدم مال خودت بشه

این جمله مثل آبی که روی آتیش ریخته بشه غائله رو ختم کرد اما آخر کار بازم همسر محترمه طاقت نیاوردند و با خنده اضافه کردند که اگه پشت گوشمو دیدم اونم میزاره با ماشینش بریم مسافرت

خلاصه فعلا که ۷۲ ساعت از قضیه گذشته هنوز از موضعش پایین نیومده تا ببینیم چی پیش میاد

  نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:27  توسط امیر  | 
هر کسی به داشتن بهترین ها به خودش میباله اینه که دوست داره و سعی میکنه که به عناوین مختلف این داشتشو به دیگرون نشون بده و توضیح بده و به نمایش بگذاره و به اون بباله.یکی به داشتن تحصیلات خوب میباله-یکی به داشتن ماشین آخرین مدل یکی خونه آنچنانی یکی به کارش یکی به لباس جدیدش و........و منم بهترین خاله دنیا رو دارم.

از من چند سالی کوچیکتره ! باورتون میشه؟ خالم از من کوچیکتره اما من این کوچیکی رو هیچ وقت احساس نمیکنم چون اونقدر روح بزرگی داره که همیشه کوچیکیه سنشو با بزرگواری در مقابل من جبران میکنه.

خیلی زحمت کش و پرتلاشه. پسر کوچیک خوشگلی هم داره و همسری مهربان.همیشه لبخندی به لب داره حتی وقتی که واقعا خسته باشه. هم خونه داری میکنه و هم بیرون سر کار میره. صبح زود بچشو آماده میکنه و ساعت ۷ صبح میزاره مهد کودک و خودش میره سر کار تا ساعت ۴ که بره دنبال پسرش.اونو برمیداره و بعدشم خسته و کوفته باید بره خونه و زمانیکه همه در این زمان استراحت میکنند اون باید تازه به بچه برسه و کارهای خونه و خرید خونه و کارهای عقب مونده شرکت و شام پختن و لباس شستن و .......حالا تصور کنین که بچه ممکنه گریه کنه مریض بشه مهمون خونه بیاد و هزار تا مشکلات دیگه .

اما خاله لیلای من همه رو انجام میده و به بهترین نحو هم انجام میده و هیچوقت هم هیچ گله و شکایتی نداره و همیشه هم مرتبه و به همه کارهاش میرسه وهمه هم دوستش دارند.

وقتی نگاهش میکنم میدانم پشت آن چهره همیشه خندان و زیبا و نگاه معصومانه و مهربانش روحی به بزرگی نصف جهان و زلالی زاینده رود قرار داره که میتونه تمام دنیارو دوست داشته باشه.

همه خاله لیلای منو دوست دارند و من بیشتر از همه و اون تنها خاله دنیاست که یه نفر میتونه اندازه خواهرش دوستش داشته باشه

چند روز دیگه تولدشه و من از همین حالا از طرف خودم و خانومم و دخترم تولدشو بهش تبریک میگم- چون ممکنه اون موقع نباشم - و امیدوارم همیشه موفق و سربلند و سلامت در کنار پسر خوشگلش و همسر مهربانش ۱۲۰ سال با خوشی زندگی کنه 

  

  نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 9:20  توسط امیر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM