تبليغاتX
چلنجر
 
روزمرگی های یک کارمند
 
سرانجام  در هجدهم فوريه سال 2008، كاسترو از قدرت كناره‌گيري كرد و اداره كشور و ارتش انقلابي كوبا را به برادر و هم‌رزمش، رائول كاسترو واگذار كرد.
كاسترو كه با نام كامل فيدل كاسترو در ميان انقلابيون ضد امپرياليسم مشهور است، متولد سيزدهم اوت 1926 در ايالت «اورنيت» كوباست و خانواده او از مهاجران مرفه اسپانيايي‌تبار ساكن آن منطقه بودند.

او تحصيلات مقدماتي و ابتدايي را در سانتياگو و هاوانا گذراند و سپس براي ادامه تحصيلات در رشته حقوق به دانشگاه هاوانا رفت. او در آنجا رهبري دانشجويان را در مبارزه براي برقراري يك حكومت بهتر به دست گرفت و در 1947 به عضويت گروهي درآمد كه قصد سرنگوني «تروخيلو»، ديكتاتور دومينكن را داشت، ولي موفق نشد و كاسترو دوباره به محيط مبارزاتي كوبا بازگشت.
در اين دهه، او از تحسين كنندگان «ادوارد وچيباس» بود، زيرا او حكومتي را توصيه مي‌كرد كه دست به اصلاحات اجتماعي بزند. وي در سال 1950 به وكالت دادگستري منصوب شد و در سال 1952پس از رد شكايت او براي كانديداتوري در انتخابات سراسري در دادگاه، مقدمات مبارزات مسلحانه خويش را پي‌ريزي كرد.

در 26 ژوئيه 1953 كاسترو با گروهي دويست نفره به پادگان «مونكادا» حمله كرد، ولي شكست سنگيني خورد و تنها تعداد معدودي، از جمله فيدل و برادرش، توانستند از آنجا گريخته و به كوهستان بروند، ولي چند روز بعد، او نيز دستگير شد؛ اين حمله سرآغاز راه‌اندازي جنبش 26 ژوئيه شد.

او در دادگاه به نوزده سال زندان با كار اجباري محكوم شد، اما در 1955 پس از فرمان عفو عمومي باتيستا، از زندان آزاد شد و به مكزيك رفت و در دوم دسامبر 1956 به همراه چگوارا و هشتاد مبارز ديگر به قصد تسخير كوبا با يك كشتي كوچك به ساحل گراناما وارد شدند.
اما پس از درگيري با نيروهاي باتيستا، تنها دوازده نفر توانستند به كوهستان «سيرا» فرار كرده و كشته نشوند و به مبارزات مسلحانه ادامه دهند.
و سرانجام در روز هفتم ژانويه 1958 پس از درگيري‌هاي فراوان بين حاميان باتيستا و نيروهاي انقلابي، نيروهاي انقلابي از سه محور به رهبري فيدل و رائول و چگوارا، توانستند هاوانا را تسخير كرده و حكومت باتيستاي فراري را ساقط كنند. (باتيستا چند روز پيش از ورود انقلابيون از كشور گريخته بود).
بقیه مطلب........

منبع: تابناک
  نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 14:13  توسط امیر  | 
سریال کسل کننده انتخاب سرمربی تیم ملی ظاهرا قرار نیست تمام شود.با تمام صحبتها و قوا و قرارهایی که مسئولین فدراسیون فوتبال داده بودند مبنی بر اینکه دوشنبه سرمربی را معرفی کنند جناب کفاشیان دیشب در برنامه نود و با خنده همشگیش ذول زد تو چشمای عادل فردوسی پور و گفت هنوز خبری نشده و یه ریشخند تحویل ملت ایران داد.دیگه دروغگویی در وجود مسئولین و به یمن دولت خدمت گذار نهادینه شده و مثل نقل و نبات  آقایون دروغ تلاوت میکنند. دیشب کفاشیان قضیه کلمنته رو تمام شده عنوان کرد در حالیکه امروز صبح تو رادیو شفق میگفت که ما هنوز روی کلمنته با توجه به قبول شرایط فدراسیون حساب میکنیم.

بیچاره ها بد فرم آچمز شدند.البته یه جورایی هم حق دارند ها....آخه قلعه نویی کجا و کلمنته کجا.....ما هم بودیم شاید تا آخرین لحظه هم امیدمون رو از کلمنته از دست نمیدادیم.در این مورد بازم خواهم نوشت.  

  نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:2  توسط امیر  | 
خوب با توجه به اینکه من در وبلاگ نویسی ندید بدید هستم  از ذوقم دومین پست رو هم میفرستم به کوری چشم دشمنان اسلام و به میمنت پیروزی هسته ای دویست تومن بسته ای.....

دو سه روزیه با همسر محترمه بد فرم وارد چالش شدم و الاه بلاه که زیاد میریم خونه مامانتینا و کم میریم خونه مامانمینا....خلاصه فعلا که شیر شدم و وایستادم که من خونه مامانت نمیام......اونم اوقات تلخی کرده و با هم یه نیمچه قهری هم کردیم...میدونم زورم بهش نمیرسه اما همین که باعث شده بهانه دستم بیاد و از زیر کارهای کمر شکن عید فرار کنم خودش غنیمته

فقط میترسم بفهمه و بعدش تلافی این چند روزه رو سرم در بیاره. امروزم قراره رئیس بزرگمون کله ژا شه یعنی عوض شه.بیچاره معاون وزیره و بدون اینکه از قبل بهش بگن رو میزش یه نامه گذاشتن که فردا باید هرییییییییییییییییییی.........بدبخت چه جوری باید به زنو بچش بگه

راستی حدث میزنین جانشینش از کجا اومده؟؟؟؟؟؟

شهرداری جانم....شهرداری

  نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:18  توسط امیر  | 
 

بالاخره بعد سالها خواندن ویلاگهای مختلف تصمیمو گرفتم تا خودم هم طعم داشتن وبلاگ رو بچشم هر چند خیلی دیر اما مهم اینه که شروع کنی و منم این کار و کردم. سعی میکنم هر روز بنویسم و در موضوعات مختلف از جمله زندگی رزومره خودم و موضوعات جالب سیاسی و اجتماعی. قرار هم نیست که همشم خودم بنویسم اگه یه وقت از جایی هم کپی کردم حتما میگم.نظرم اینه که وبلاگ متنوعی باشه.

اسم وبلاگم رو هم با این نیت و فکر انتخاب کردم که ما همگی به نوعی در حال چالش هستیم در همه حال و با همه کس و همه چیز لذا فکر کردم که حالا که همیشه در حال چالش هستیم چرا اسم وبلاگم این نباشه. پنهان نمیکنم که در انتخاب این اسم نیم نگاهی هم به اسم فضاپیمای چلنجر هم داشتم و نیز ادای احترامی هم به کشته شدگان آن سانحه غم انگیز.......شاید به نوعی اسم چلنگر - این روزنامه قدیمی ایرانی نیز در این انتخاب بی تاثیر نبوده

پس به امید خدا اولین پستم رو میفرستم.  

 

  نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:55  توسط امیر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM